حیات انسانی⁦⁩⁦

صبابیرانوند

سلام گل نرگسم

خوبی آقاجانم

دست به قلم شدم  برایت کمی درد دل کنم.

اما نشد…

می خوام از دردم برات  بگم ، دیدم درد شما خود من هستم.

می خواستم  از بی کسی ام حرف بزنم برات می بینم تنها تر از شما در عالم نیست.

می خواستم بگویم دلم از روزگار  گرفته می بینم  خود من در خون به دل کردن شما کم نگذاشته ام.

قلمم دیگه کم آورده…….

به راستی که وسعت مظلومیت شما اقاجانم قابل اندازه گیری نیست.

آقای خوبی ها بر منابر ومعابر مان فریادت میزنیم تا بازگردی ولی غافل از اینکه اونی که باید بازگردد شما نیستید ماهستیم که باید به خودمون بازگردیم.

آقا جانم میدونم الان داری صدامو میشنویی میدونم از یاد برده ایم که شاهد وناظر اعمالمانی و هر روز پرونده کارهایمان در برابر چشمانت داری.

نمیدانم چرا امیال وخواسته هایمان را فدای امدنت میکنیم.

میدانم دیر کرده ام،میدونم که هنوز ک هنوز است در انتظار امدن ما صبر میکنی.

با این همه سال انتظار هنوز الفبای انتظار را نیاموخته ایم.

گل نرگسم نمیدانم چه شد این همه عطر نرگس را از یاد بردیم.

شما دعا کن شاید به حرمت دعایت ما نیز برگردیم.

مولا جان سالهاست کنار ما بـودی سالهاست که در کوچه و خیابان هایمان از کنار وا به آرامی گذر کردی.

سالهاست برایمان دعا میکنی و ما زمینی ها با صاحب زمان مان چه کرده ایم.

با گناهانمان شما را آزار داده ایم و بر دوران غیبتت افزوده ایم  یا بقیته الله شرمنده ایم.

ما خود  را گم کرده ایم و به حقیقت به جستجوی خویش برنخاسته ایم.

با همه ی ادعا هایمان با همه ی بی مهری هایمان و ظلم هایی ک در حق شما  روا داشتیم باز هم بر ما گران است که شما را نبینیم و شما را نشناسیم خیلی سخت است صدای همه را بشنویم اما صدای دلنشین شما رانشنویم.

ضجه میزنم و عاجزانه می خواهم که نشانی خیمه ات را بگویی تا سراسیمه خود را فدای قدمت کنم.

حقارت قلمم در نگارش برای تو چه افروخته هویدا میشود بند بند واژه هایم در وصف تو چه عاجزانه منفک می شوند.

این روز ها را که می بینی به سر نمیشود بی همگان به سر می شود بی تو به سر نمی شود.

«اللهم عجل علی ظهورک»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *