حیات انسانی⁦⁩⁦

محمد جوادقالیبافان

 

او میاید. من به قلبم نوید آمدنش را دادهام و با دل شکستهام عهد بستهام که تا او نیاید، چشم از این جهان برنگیرم.

میدانم که میاید و صحرای دلم را آباد میکند و آن قلب شکستهام را التیام میدهد و دوباره همان شادی را به ارمغان میآورد.

میدانم که میاید؛ پس تا آن روز ای چشمها ببارید و ای قلبهای شکسته، هیچ مرهمی را نپذیرید؛ چرا که او میاید. میدانم که میاید.

 

نمیدانم چرا هر شب که میخواهم با تو درددل کنم، اشکهایم زود سرازیر میشود؛ ولی با وجود این، احساس آرامش میکنم، زیرا با اشک ریختنم احساس سبکی میکنم و میتوانم به سوی صحرای بیکران عشق بال بگشایم.

از گریه کردن و اشک ریختن، لذت میبرم و هر شب، کلمه دردناک انتظار را صدها بار بر آسمان پر ستاره خیالم مینویسم.

خدا را گواه میگیرم که در هر زمان، منتظر شنیدن صدا و کلامت هستم و از پشت پنجره انتظار به دوردستها خیره میشوم. خواهان این هستم که اولین شنونده کلامت و اولین بیننده نگاه مهربان و لبخند دلنشینت باشم. یاد تو دست نوازش بر قلبم میکشد و مرا تا ساحل مهربانیها هدایت میکند.

ای کاش از نسیم میخواستی تا عطر یاد و حضور تو را بر من بپاشد تا همیشه از خوشبوترین منتظرانت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *