حیات انسانی⁦⁩⁦

خدیجه نجفی

گل نرگس فدای رنگ و بویت                        نصیبم کی شود دیدار رویت
ای سبزترین موعود!
به وسعت آبی آسمان، با جرعه ای از صداقت دریا که در مقابل قطره ای سر تعظیم فرو می آورد، بر روی حجم سپید این صفحه، تصویری از دلم نقش می بندم.
ای که هزار هزار شمع در انتظار یک نگاه تو سوختند، شوری است عشق تو و دلنشین غمی است به انتظار قدم هایت زیستن. بدان که مصدر زندگی ام با قافیه ی تو پایان خواهد یافت. بیا که اگر تو بیایی تمامی شب های یلدای غم، سپیده ی صبح را مهمان همیشگی دلم خواهد کرد. بیا تا گل های نرگس باغچه ی مادربزرگم که با هزاران امید برای تو پرورانده و با کمر خم شده آب داده شده اند، پر پر و پژمرده نشوند. نمی دانم آیا دل کوچکم تا ظهور تو در تکاپو می ماند یا تا غروب آرزوهایش چیزی نمانده است؟!
ای که دل های عشاق را با مهر فاطمی خود به لرزه در آورده ای، سکوت کهنه ی افق مرده نمایان گر جای خالی خورشید در آغوش پرغصه ی آسمان است. خورشید صبح دمی که با ناله ی امید آهنگ انتظار بر فرق شب می نوازد، چشمان سخن گویش قصه های غصه های پنهان در دامانش را تعریف می کند. همان گونه که نگاه کویر ترانه ی باران زمزمه می کند. بارانی که زخم هایش را التیام دهد.
ای تک سوار جاده ی عشق! صدای گوش نواز رنگ ها را با آهنگ دل نوازی بر قلبت می نوازم. خورشید را به خانه ی خویش دعوت می کنم و ماه را در طاقچه ی اتاق انتظارم می گذارم و ستارگان آسمانی را در آغوش وسیعت می نهم.
ای کبریایی ترین سجاده ی نیاز! نماز نیمه شب های نیایش را به عشق تمنای تو به اقامت می ایستم. فاصله ای نیست از کلبه ی سرد انتظار تا قصر زیبای وصال. هر صبح کتاب خواب را به عشق روی تو می بندیم و پنجره ی چشمانمان را رو به باغ تو می گشاییم و به شوق رویشی دوباره زیر نوای سبز تو بذر امید بر زمین زندگیمان می افشانیم. انگار تخم صبر هستیم که در خاک انتظار تاب می آوریم تا در هرم خورشید تو به بال و پر بنشینیم.
مولا جان، هر روز هابیلی در آتش کینه ی قابیلی می سوزد و کبودی یاس ها در خم کوچه های غربت تکرار می شود و در هر گوشه ی جهان، کبوتران چاهی از لا به لای صفحات ورق خورده ی تاریخ هنوز آماده ی شنیدن ناله های غریبانه اند. کلّ یومٍ عاشورا است و آسمان هر روز پذیرای مشتی خون. پس منتی بگذار و بیا که سریر عدالت در انتظار قدومت بی تاب و بی قرار است. تو را به حرمت بال و پر خاکی کبوتران مزار بی نشان، از پشت پرده ی غیبت در آی و به کنعان دیده ها قدم بگذار و قبله گاه آرزوهامان شو و خلعت سبز و طلعتی جاوید را به افق قلب های منتظران شیعه بپوشان.
چشمان اشک بار منتظری برای آمدن سیدی از تبار علوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *