حیات انسانی⁦⁩⁦

منا مجدم

آقای مهربانم
به وضوح می دانیم که نفس کشیدن در دریای علم و معرفت شما آنقدر ما را سیراب می کند که محال است برای احیای نفس از دریای وجودتان، خود را خلاص کنیم.
حیات ما فقط منوط در آب حیات شماست. حبیب جان؛ انعکاس روح عظیم شما، گرمی آواز نگاه تان، حلاوت قدم های شما را احساس می کنیم و این فاصله یک قدمی چند هزارساله ما را پیر کرده است.
و این ما هستیم که دست های مشت کرده خود را برای رسیدن شما پنهان کرده ایم.
با فرا رسیدن نیمه شعبان، صدای عجز و ناله قلب خود را می شنویم. قلب آرزومند ما برای رسیدن به شریان و هستی اش، اسیر دست های بسته ما، شده بود.کاش می توانستیم گره کورِ دست هایمان را باز کنیم و نَفسَمان را در میان قلب نامتناهی تان اسیر کنیم.
ای جان! با آمدن شما، آرامش و هیبت سکوت تان، به فضای خانه ما چه زیبا می تابد.
دلبرم، دل و چشانِ ما، شب و روز برای دیدن شما، نجوای وصال سر می دهند.
کاش روزی رسد که تمام نیستی خود را نثار هستی شما کنیم و به آغوش پدری باز می گشتیم.
از خود غافل شده ایم. مدت ها بود که به تقویم دل نگاه نکرده بودیم. ساعت ها، روزها، هفته ها گذشت و ما در انتظار هفته های بدون شما ماندیم.
سرورم در سالروز ولادت تان با بار سنگین حسرت، تمام کوچه و خیابان ها را به عشق شما نورافشان کردیم و تن بی روح خود را بی حضور شما به سختی بغل کرده ایم.
بو و شهد خوشِ نفس هایتان، هوای شهر را شیرین کرده است. کاش باز گردید! کاش باز می گشتید و فانوس ایمان ما را از نورِ وجودتان، روشن می کردید.
محبوبم کاش اذن ورود شما را به قلبمان داده بودیم و روح ما را در جوهرتان شستشو می دادیم و بذر دلدادگی را در مزرعه آن می کاشتید. باشد که با عطش انتظار، آن را آبیاری کنیم.
اللهم عجل لولیک الفرج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *