حیات انسانی⁦⁩⁦

کوثرصالحی

آقای خوبیها،پناه بی پناهان سلام.شرمنده ام، شرمنده شما و مهربانیتان،شرمنده شما و ناراحتی تان،شرمنده شما و دعاهای تان، شرمندگی خلوص و دلسوزی تان،شرمندگی هایم تمامی ندارد مانند وصف خوبی های شما که تمامی ندارد.جمعه ها در پس هم میگذرند و شما هنوز غایبی،نیستی و ظهور نکرده اید تا ببینی حال داغانم را، ولی مطمئنم فهمی و با خبری از دل شکسته ام. آقای عزیزم،امام عصرم، سلطان خوبی ها،دقیقه ها میگذرند و نمی‌آیی،ثانیه ها میگذرند و نیستی،دل ها می شکنند و غایبی تامرحمشان باشی. عطش بودن و حس کردنت در رگهایم مثل خون در جریان است و دل دیوانه ام بی تاب دیدارت.خون در رگهایم،تپش در قلبم و سلولهای وجودم تمنا می کنند وجودت را نازنین.کوله بارم پراز گناه است و دستانم خالی از سعادت و همچنان روزها و ساعتها و ثانیه ها نبودنت را مشق می کنند تا یادم بیاندازند نبودن توو روسیاهی مرا تا ناله و ضجه بزنم این جدایی را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *