حیات انسانی⁦⁩⁦

مریم رفیعی

سلام حضرت دلبر سلام حضرت یار

برای صبح نیازم امید هدیه بیار…..

آقا جان سلام

دلم از آسمان بهاری گرفته تر است
و ابرهای بارانی چشمانم منتظر اشاره ای برای باریدن هستند
اما رعد بغضی که در گلوگاه حنجره ام به کمین نشسته امان باریدن نمیدهد…..

حضرت دلدار چند روزی است که از عشق تو، بتهای ذهنی ام یک به یک در حال شکستن هستند
و من خوب میدانم این حس زیبا نتیجه چرخشی است که به سوی تو داشته ام.

زیباترین گل عالم وجود من به وضوح میبینم از روزی که با یادآوری یادت و آرزوی نزدیکی ظهورت،
غرق شادی و لبریز از لبخند میشوم،
آنچه خوبی و مهربانی است سر راهم قرار میگیرد….

چقدر واضح به مسیری که دلت میخواهد هدایتم میکنی….

گاهی با خودم فکر میکنم نکند تو هم عاشق من هستی چون این خصلت عاشق است که بهترین ها را برای معشوقش میخواهد….

از وقتی با تو گرم گرفته ام خودم را در آغوش خدا حس میکنم و دیگر او را خدای جهنم سوزان و خدای منتقمی که یک عمر در سر پرورانده ام نمی بینم…

مگر میشود خالق کسی چون تو
زیباتر و مهربان تر از مادر نباشد؟

دلدار من، میدانی که جز عشق تو گناهی ندارم
و باز هم خوب میدانی در این زمانه هزار رنگ هرکس عاشق تو شد چوب بسیار خواهد خورد…

اما همینجا به تو قول میدهم عشق جاودانی من، من آماده سنگ خوردن به خاطر تو هستم و آماده ام برایت جان دهم.

تازگیها به این نتیجه رسیده ام که بهشت خیلی دور نیست
بهشت لبخند رضایت تو از کارهای من است
لبخندی که به خاطر نزدیک شدن من به زیبا پروردگار عالم روی لبهایت نقش میبندد.

بهشت پنهان من عاشقانه دوستت دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *