حیات انسانی⁦⁩⁦

صبابیرانوند

بسم الله الرحمن الرحیم
آقا جان…!
گل نرگسم سلام.
حالتون خوبه، اومدم باهاتون کمی درد دل کنم.
نمیدونم از کجا شروع کنم!
از کدوم دردم بگم براتون، از دلتنگی هایم، از بغض های که راه گلومو بستن، از خطاهایم، شرم سارم.
میدانم که شرم گناهانم اجازه خوب صحبت کردن را به من نمی دهد
اما جز، افسوس آه کشیدن، بی توجهی به محضرتون، انتظار و دست های خالی چیزی دیگر ندارم
هر بار این دلتنگی ها را پنهان میکنم، اما هر بار بیشتر بیشتر…
هر بار دستانم خالی تر از گذشته وکوله بار گناهانم….
آقای خوبی ها…
میدانم ما در غفلت خود به سر میبریم
خبر از دلت نداریم
خبر از گریه های شبانه ات تا سحر نداریم
غفلت ما باعث تنهایی و غربت ات شده
گناهان همچون خاری در چشمان ما غلتیده و مانع دیدار با شما شده
ما فقط در دعای ندبه و فرج در آدینه های دلتنگی به سراغ شما می آییم.
«روزهای بی تو نه، لحظه لحظه های بی تو جهنم است برایم.»
برایمان دعا کن؛ تا از غیبت در آیم
برایمان دعا کن؛ تا از جام معرفتت سر کشیم
برایمان دعا کن؛ تا تو را الگوی خویش قرار دهیم، تا از ناپاکی ها دوری کنیم.
برایمان دعا کن
برایمان دعا کن
صبح جمعه درب خانه را آب و جارو میکنم و به انتظار، می ایستم به استقبال نگاه پر مهر تو
جمعه در کوچه و خیابان ها بوی عطر یاس میپیچه
به گمانم بوی عطر قدم های گل نرگسمان هست.
«غروب جمعه آدم را جان به لب میکند.»
یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *