حیات انسانی⁦⁩⁦

زینب ولی نژاد استان آذربایجان غربی شهرستان شوط

دلنوشته : بسم الله الرحمن الرحیم
انتظار انتظار انتظار ، برای چندمین بار از واژه ای می نویسم که زمانی طولانی است ورد زبانمان شده از برای بزرگواری چون شما مولا و سرورم، از انتظاری که خیلی ها شما را ندیده ، رخ بر نقاب خاک کشیدند ، از برادر شهیدم می گویم مدافع سلامت ۲۹ ساله ، که عاشق و منتظر دیدار یار بود اما مهلت اجازه نداد البته ذره ای از عشقش به شما کم نشد .کی این انتظار مدید پایان خواهد یافت ، نمیدانم ، آیا خودم هم مهلت دیدار خواهم داشت ؟ بیا که بی تو نه سحر را طاقتی است و نه صبح را صداقتی ، که سحر به شبنم لطف تو بیدار می شود و صبح به سلام تو آغاز می گردد .بی تو کدام دست مهر ، سرشک غم از دیدگان یتیمان برمی گیرد ؟ بیا که بی تو آینه ها ، زنگار غربت گرفته اند ، هیچ کس بر داغ لاله ها مرهم نمی گذارد ،داغ برادر سخت است سخت اما وجود تو مرهمی است برای آن غم ، آلاله های دشت رنگ سرخ شهیدان را گرفته اند و بار غم دارند اما تو کجایی ؟ ای طبیب دلها ، ما اینجا کنج مریض خانه غیبت و غفلت ، بستری شده ایم ، چشمان منتظر از پشت این همه فاصله فقط تو را آرزو می کنند .کاش و ای کاش این فاصله کم تر و کم تر شود و واژه انتظار بالکل از لغت نامه ها پاک شود ، بیا که منتظرم هستیم ، به امید ظهور مولایمان آمین امید غریبان کجایی بیا .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *