حیات انسانی⁦⁩⁦

راضیه کمری

سلام مولای من
خیلی وقته که دلم گرفته وهوای تورا دارد
مولا جان در آسمانی که ستاره های آن برای من بی نور شدند وماه در ان آسمان ،فانوس به دست دنبال گمشده خود می گردد ودر جاده های بی عبوری که برای دیدن ردپایت
سالهاست چشمانم را به خودشان خیره کردندودر تاریکی شب های دلتنگیم که از ته دل سکوتم را فریاد می زند،
چه کسی میتواند آرامشگر روح بی قرار من باشد
ونیایش های چه کسی جزشما پناهگاه من است
مولا جان
با چه رویی زمزمه عشق تو را سردهم تویی که واژه هاو حروف ناتوان از وصف ت اشک می ریزند۰
چگونه از عشق تو بگویم که نه عشق تورا می توانم به تصویر بکشم ونه مهرت را نقاشی بکشم
امام من
در این تاریکی ها خودم را درسایه های بی نور گم کرده ام تنها تو میتوانی ستاره راهنما وامیدم باشی
کاش می توانستم لحظه ای از دلتنگی را برروی تپش ثانیه های دوست داشتنت نقاشی می کردم ۰
.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *