حیات انسانی⁦⁩⁦

حدیثه حامدی

•|هوالحق|•

السلام علیک یا خلیفه الرحمن و یا شریک القرآن و یا امام الانس والجان….!
سلام بر تو اِی روشنایِ زمین، اِی طلوعِ نیکی!
سالیانِ درازیست از هجرِ تو می گذرد ،
دلم گرفته، آنچنان که قدم هایِ معشوق در زیرِ آسمانِ این شهرْ هم قدمِ باران های پی در پی بهاران می شوند و نگاه بی قرارم از حقارتِ نفس می سوزد و او را نمی یابد …!
اینجا اهل زمین به گفته نه ، به عمل نه ،اما به نجوایِ خیس از شرم ، به ندایِ قلبی که لحظه ای آرام نمی‌نشیندْ تورا می خوانند ، که شاید … این جمعه به دیدار تو زمین درگاهِ عطرآگین گل نرگس شود …!
می گویند از ناله دردمند ما باخبری ،به عابران خسته سلامی ، ارادتی می نمایی ، گرچه ارادت از ماست و ماییم که زانو زده در انتظار دیدار توایم اما به کوتاهی وظیفه از حقارت نفس نقابی بر نقاب انسانیت زده ایم ، چشمان دلربایت را از بی مهری هایمان بپوشان و بازگرد، رخ سرخ و گلگون خود را به حال دگرگون زمین بگشا که این طنین خوش زندگی به آرزوی دیدار تو بازگردد.
دلم برایت گرفته است جان دل !
غم فراغ ندیده ام ، آن چنان که باید در انتظارت نبوده ام ، غم هجران نکشیده ام ، دیدگان بی قرارم قراری نگرفته اند.
تعجیل بفرما که فصل نبود تو سوزان مانند تب سرد خزان ، ارام همچون تعلل ثانیه ای در انتظار ، شتابان همچون جاماندن نبضی در این روزهای دردآلود سخت می گذرد …
زمین و چهارفصلش از مهر عیان تو خالیست که از لرز به خود می پیچد، ای من به قربان چهره یوسف نشانِ تو،
“ای پادشاه صورت و معنی که مثل تو
نادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش”
“همه غصه یعقوب همین بود که کاش بادها ؛عطر که دادند ، خبر هم بدهند”
•|اللهم عجل لولیک الفرج|•

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *