حیات انسانی⁦⁩⁦

آمنه برزیگر

دلنوشته مهدوی

امام زمانم، متحیرم چه چیزی اینقدربسرعت بین من وشمافاصله انداخت، باهمه ادعایی که داشتم!
امام زمانم، تورا بخداقسمت میدهم منو رهانکن، میدونم عملم پرازناخالصی هست، میدونم نه باشماونه باخدای خودم صدق ندارم، میدونم در اعتقاد وعملم شرک هست ودربندگی خدا ودوستی وپیروی از شماخالص نیستم، وهربار همین منوزمین میزنه ودرفتنه سقوط میکنم وازتودورتر میشم.
امام من ، میدونم در بیابان جهل وغرور وگناهانم گم شده ام،:confounded: وای بحال من بیچاره وبدبخت اگر چراغ هدایت توراهم گم کنم:sob:
امام خوبم ! خواهش میکنم، یکبار دیگر به من خجالت زده فرصت بده، بخدا من تنهایی نمیتونم بلند بشم، دستموبگیر وازاین منجلاب گناهان زشت نجاتم بده، نگذار بیشتراز این غرق بشم، برای من زشته که در محضرخدا ودر مملکتی که شماحضوردارید گناه میکنم:sweat:
امام زمانم منو به دیدارخودت نائل کن، شاید شراره های عشقت برجانم افتاد و هدایت شدم.:pensive:
خیلی به دیدن روی دلبرت محتاجم
انگارتصلای عطش جانم رخ آفتابت هست
هرچندلایقت نیستم

ای کاش جایزه من دیدارامام زمانم باشه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *