حیات انسانی⁦⁩⁦

سعید رحیمی

مدتی است عطر و بویت بر مشامم می رسد
روح و جانم به هوایت بر سما پر می کشد

ای معطر سوسن و خوشبو نفس مهیار من
بوی عطرت می رسد هر جا که بر سر می کشد

غم برفت،غصه بماند تا که رسید است بوی تو
دل به دیدار تو هر کوی و حرم سر می کشد

دیر زمانی است زار و بیمار توییم ای یوسفا
پیر کنعان سالیانی در فراقت سر می کشد

این حوالی مدتی است خشک است و قحطی آمده
توبه ها تاخیر شده؛یعقوب آه مضطر می کشد

ترسم این خشکسالی آخر بگیرد جان ما
یوسفا روحم به دیدارت دوچندان پر می کشد

پیر ما فرموده ما را صابروا ای رهروان
جان من چون شما بر وصل یار پر می کشد

سوز عشقم می کن خاکسترم بی شک و ریب
راضی ام زین درد و هجران تا به آخر می کشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *