حیات انسانی⁦⁩⁦

زهرا میکائیلی

سلام اقای من

سلام مولای من

سلام ای مهربانترین

کاش می توانستم حضور گرمت را درک کنم.

کاش می توانستم لایق دیدارت باشم.

کاش انتظار کشیدنت را بلد بودم.

انتظاری که با همه زجرش دلم را آرام کند.

اما من

آنقدر گنهکارم

انقدر غرق دنیا و نداشته هایم هستم که

جایی برای حضور گرمت خالی نگذاشته

ام.

آنقدر انتظارهای دنیایی اسیرم کرده که

انتظار تو را فراموش کرده ام‌.

انقدر چشمم به دیدنیهای بی ارزش خو

گرفته که اگر به دیدارم بیایی باز هم

چشمانم نور حضورت را درک نخواهد

کرد.

مهدی جانم

من بنده گنهکاری هستم که اگر تو دستم

را نگیری در منجلاب دنیا غرق می شوم

و اگر تو مرا نخواهی هلاک خواهم شد.

من بنده کوچکی هستم که حتی ادب و

زبان گفتگو با مولایم را بلد نیستم و

فقط با زبان گنهکار خودم می توانم

بگویم.

مولای من

مهدی جانم

دستم را بگیر

گرمای وجودت را به من بتابان تا قلب یخ

زده و گنهکارم به برکت وجودت گرم

شود و نور ایمان بر دلم بتابد.

مهدی جانم

با زبان خویش بر گناهانم اعتراف می

کنم و می خواهم که دستم را بگیری.

ای صاحب زمان و مکان

ای مولای نیازمندان

من سخت به دعایت نیازمندم.

من از تو

چیزی جز خودت نمی خواهم.

مرا تشنه انتظارت کن تا در سایه انتظارت

رستگار شوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *