حیات انسانی⁦⁩⁦

خانم مریم صالحی:

“هو”
سلام ای آرزوترین بهار!
قلم را به عشق تو میچرخانم و ازتو برای تو مینویسم!
واژه واژه از آسمان قرض میگیرم ودرحوضچه سحر جانم را شست وشو میدهم!
خوب است به تو که فکر میکنم فکرم بوته یاسی می شود که ازشانه های تو بالا میرود و از طاق چشمان تو خوشه خوشه خورشید می چیند!
باران هم که می آید!
من از ژرفنای خاموشی لحن آسمانیت را میشنوم ..
دانه دانه مهرت باران می شود واضطراب درونم را محو می سازد!
گاهی که دلم تنگ تو می شود گنجشک می شوم وپشت پرچین اطلسی ها در جمکران از دست تو دانه برمیچینم!
آقا؟
وقتی قدم در خانه تاریک دلم می نهی زیر پاهایت دشتی از یاس سپید نمایان می شود..
وقتی میان اندوه های بی نهایت نفسم تنگ می شود و نامت را بر زبان می آورم سراسیمه بسویم می شتابی!
زندگی باتو چه زیباست!
وقتی خواسته ات خواسته من است .وقتی در مدار تو میچرخم!
وقتی میشنوم آنچه را تو میخواهی!
چه کم دارم وقتی تو همین جایی ولبخندت تمام غصه هایم را می شوید و باخود میبرد!
من به یادت کوچه احساس را اب وجارو میکنم و ریحان به ریحان تا تو بلندترین ارتفاعات قلبم را چراغانی میکنم!
گاهی خویش را بر این ریسه میبندم و از خیال امدنت سرشار که گشتم میمیرم!
گاهی غزلی میشوم در دیوانِ نگاه های تو !
وگاهی یک غنچه کوچک که باعطر نفس هایت شکوفا!
کاش ساعاتی که دور از هیاهو وازدحام جمعیتم ودر اقیانوس یاد تو غوطه ور مراباخود ببری ودیگر نیاوری!
آقا؟
صداکردن تو خوب است.ذوب شدن از فرط اشتیاق به تو خوب است!
فکر کردن به تو خوب است! خوب است که تو اینجایی!
ومهمان غزل های پوچ واحساسی وساده من!
دلخوشم به این گفت وگوی کودکانه باتو!
چه خوب مهمانی هستی که پذیرایی ام میکنی به مهر!
ظرف کوچک وخالی عشق مرا پر میکنی از گرمای حضورت!
دست روی قلبِ روحم میکشی و تپش تپش تا خودت بالا میبری..
بپذیر از من این اندک بضاعتی که دارم که تو بسیار کریمی به اندکی وناچیزی وتهیدستی!
نذر چشمان دریایی ات!
مبتلا…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *