حیات انسانی⁦⁩⁦

خانم مدینه امانی:

آقای من … سلام
یادم میاید در دوران کودکی روضه خوان روی منبر می­خواند بچه هایمان جوان شدند، جوانهامان پیر شدند و پیرهایمان از دنیا رفتند، اما هنوز تو نیامدی …..
امروز روضه دل بی قرار من این است، مولای من …
پدر و مادرم که مشتاق دوران طلایی ظهور تو بودند از دنیا رفتند، من نیز به دوران میانسالی رسیده ام و نامت را با بغض در گلو و اشکی که در چشمان منتظرم حلقه زده است، زمزمه می کنم :
مهدیا بیا که دوران انتظار بسی طاقت فرسا و جانکاه است، بیش از غم دلتنگی خودم، نگران حال توام که چگونه روزگار غیبت را سپری می کنی، مشاهده ی رنجهای شیعیان مظلوم در سراسر جهان، آنهم در طول هزار و اندی سال با قلب مهربانت چه می کند؟ دیدن و تحمّل کردن نافرمانی های بندگان جاهل از خالق عظیم و یکتا، بسیار سخت است، ما را که توان و یارای تحمل نیست، با نگاه مهربان و عنایت ویژه به قلبهای مضطرب ما، آرامش را به ما ارزانی دار و در حق ما دعا نما که سخت محتاج توجه و دعای توایم .
مولای من؛ بسیار شادمانم که در دوران امامت شما نفس می کشم و بسیار امید دارم که در لحظاتی از باقیمانده عمر، وعده دیدار محقق گردد، هرچند تقدیر الهی بر این باشد که دوران طلایی ظهور را درک نکنم.
«الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک.»
به ثانیه های با برکت عمرت درود می فرستم و سلامتی لحظات زندگیت را از قادرمتعال خواهانم و برای روشن شدن چشمانم به نور جمالت لحظه شماری می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *