حیات انسانی⁦⁩⁦

خانم فاطمه آقابزرگی:

سلام حدیث غروب های دلتنگی انتظار. سلام واژه گم شده الفبای بیقرار. سلام تمنای دل های تاول زده جاده های انتظار
اقا جان دلم برای تو امشب تنگ است.ب تنگ امده ام از بی مهری ادم های زمانه ام،از بیکسی ها و تلخی های روزهایم.
من قبول میکنم که گنه کارم، ادم درستی نیستم ولی اقاجان جزتو پناهی ندارم.بتاب برمن ای خورشید پرفروغ مرا نجات بده از باتلاق لجن ها،بتاب برمن بتاب برکلبه محقردلم،بتاب بر مردم نامرد زمانه ام،بتاب تا از خواب زمستانی غفلتم بیدار شوم.نمیدانم منتظرت هستم یا خودم را به انتظار زده ام ولی میدانم که تو درمان تمام درد هایی مارا از خودت بی بهره نساز آقاجان،من گدای در کوی توام نیم نگاهی به من بیچاره انداز….شرمنده ام، شرمنده از رفتار خودم.حلالم کنید آقا…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *