حیات انسانی⁦⁩⁦

خانم الهام یحیوی:

امروزم دلتنگتر از روزهای دیگر ،میخواهم درد دل کنم با مولای غریبم که غریب تر از جدّش حسین(ع) است.
آقاجان ، که گفته که تو غایبی؟ ما غایبیم،ما حضور نداریم ،ما لایق دیدارت نیستیم ،وگرنه شما همیشه و همه جا حاضری.
هر روز در میان دلتنگیهایم ، در انبوه سرد ،کشنده ی نا امیدی ها و در تلخی های روزگار و دردها و اشک هایم تو را صدا میزنم
،تا دستم را که گرفتی رها نکنی.
ای مهربانم، مطمئنم یک روز پنجره را باز می کنم و شمیم زهرایی هزاران گل نرگس فضا را عطرآگین میکند.
نگاه میکنم به خودم می بینم که چیزی از من باقی نمانده است جز آرزوی تماشای دلارای تو.
شرمنده ام از تو ای نوره دیده زهرا(س).
ای کاش می آمدی و بر بیابان ترک خورده قلبم که پر از دلتنگی ها و چشم انتظاریست می باریدی .
مولا جانم آیا این خواسته زیادیست که یک دوستار اشتیاق همراهی محبوب خود را داشته باشد؟
اینکه من دوست دارم با شما سحر کنم، با شما اقامه نماز کنم، با شما خانه خدا را طواف کنم،دست خودم نیست گاهی احساس وحشت و تنهایی میکنم !
مثل بچه ایی که در کوچه شلوغ گم شده باشد.
نمی خواهم نمک به زخمت بپاشم ای مهربانم ، تمام رنجهارا می بینی و راهت باز نیست تا کاری کنی و فریاد بزنی و همه چیز را زیرو رو کنی .
ایستاده ایی چون کوه ، مایه استواری زمین شدی تا زمین مارا نبلعد .
آرزویم این است که در دلم ظهور کنی .
محتاج نگاه پدرانه ات هستم. مراببخش ،بخاطر غفلت هایی که مثل غبار دلم را گرفته . شرمنده ام و امید وارم این شرمساری مرا به تو برساند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *