حیات انسانی⁦⁩⁦

حسن افچنگی

بسم الله الرّحمن الرّحیم
دلنوشته ی مهدوی
یا صاحب الزمان(عج)، می‌دانم از آن چه تو می‌پسندی باشم، فرسنگ‌ها فاصله دارم. می‌دانم نمی‌توانم در مقابل تو سربلند بایستم، اما وجود پاک تو، گناهان مرا تاب می‌آورد. مولای روشنایی و دوستی، دست پرمهرت را بر زخم‌های وجودم بکش، تا خنکای بخشش و رحمت شامل حالم شود. این روزها حال خوبی ندارم و به هر سویی رو کرده‌ام، ناامید و مایوس بازگشته و حال ناگواری بر زندگی من حکمفرماست. نمی‌دانم چطور می‌خواهی وساطت کنی تا بساط رنج و سختی از زندگی من برچیده شود، اما می‌دانم که مرا از پناهی که به دامانت آورده‌ام، ناامید بازنمی‌گردانی. تو امام مهربانی و شفقت، بنده‌های پروردگارمان را دوست داری و راضی به اندوه و رنج ما نیستی.
مهدی جان…
بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم…!
بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودن ‌تان را انکار کند…
یا مهدی ، کاش می‌توانستم رو در رو و مقابل تو نشسته و چشم در چشم با تو سخن بگویم. هزاران ساعت حرف داشتم که با تو بگویم و هزاران بار می‌خواستم از وجود پربرکت تو، به سهم خویش مستفیض شوم. آرزو داشتم که می‌توانستم سر بر زانوانت گذاشته و غم‌های وجودم را با تو بازگو می‌کردم. خسته‌ام از هر آن چه بدی و تلخی در این دنیاست، خسته‌ام از تلاش‌‌های بی‌پایانی که هرگز به ثمر نمی‌رسند. کاش می‌توانستم به تو بگویم که چه قدر از آدم‌ها خسته‌ام. در این دنیا دیگر هیچ چیزی سر جای خود نیست و به هر جا بنگری، ظلم و ستم بیداد می‌کند. کاش تو الگوی تمام ما بودی. فرزندان بشر به جان یکدیگر افتاده و رحمی میان ما انسان‌ها باقی نمانده است. کی می‌شود که ظهور کنی و بیایی و ما را از این رنج دائمی نجات بخشی؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *