حیات انسانی⁦⁩⁦

حدیثه حامدی

نام و نام خانوادگی :حدیثه حامدی
موضوع :دلنوشته ای برای ولی عصر
شماره تماس:۰۹۹۳۲۷۶۳۶۶۴

السّلام علیک یا نور اللّه فی ظُلمات الارض
گفتن به ندایش بنویس :
آمدم گله از دست زمانه کنم ، به بیتی ، غزلی این گلوگاه داغ دیده را درمان کنم ، فال حافظ آمد :
برآی ای صبح روشن دل خدا را
که بس تاریک میبینم شب هجر
دلم رفت و ندیدم روی دلدار
فغان از این تطاول آه ازین زجر

سالها گذر کردُ ندایی نَشِنیدم ….!
آمدم به غریبی که شاید قَریب میخانه شَوَم اما ندایی نشنیدم ، شهر را حصار درد پوشانده بودند ، راه غربت زده را سنگ کرده بودند ، پاهای جان باخته ام در راه مانده بودند، نرگسی ، شاخه ای در راهم نبود…
کاش بیایی ، همه از جور زمانه می گریند، دلم می گیرد که نمیدانم کجای این زمانه ، کدام یزید زمانه، کدام رد خون جا مانده ، آمدنت را به تعلّل کشانده….
بید مجنون در خزان تو خمید، آه جان سوز مرا ، عابران خسته را کجا خواهد رُبود ….آفتاب از دوری تو کورست ، مهتاب از هجر تو بی نورست ، نقاب از پس نقابی دیگر بر چهره ام نفس گیر است ، به قول قیصر بی تو اینجا هرروز ، روز مباداست ، خنده هایمان سیرند ، جرئه جرئهء جام می برای آسودگی بی تاثیر است ….
سالهاست منتظریم کاش بیایند بگویند :«لحظه آمدنت نزدیک است .»
ندیده دلم برایت تنگ است ،پدر می گوید :این عشق به اولاد علی ماندگار ست …عطر ناب تو در زمستان هم جاریست ، نرگس تو یاد آور مهر و مهربانیست…
کاش بیایی ، کاش این شب تیره را به سحر بنشانی ، آه درد مند مرا، عابران خسته را به گوش فلک برسانی ؛
می گویند :«دنیا ارزش ماندن ندارد ، شبی را سیل ویران می کند و شبی زمین را به لرز ، آه از گونهء سرخ تو بود که این چنین آدمیزاد دل گیرست …
کجایی ؟ در کدام نقطه زمین قدم می گذاری ، در کدام آینه هستی ، در کدام خاطره نهانی ، ندیده دلم برایت تنگ است ، کاش بیایی …!
آه یوسف زهرا کاش بیایی…!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *