حیات انسانی⁦⁩⁦

آقای امیر حسین وزین افضل:

مهدی جان!
هر هفته به دلم وعده دیدار داده ام، اما کم کم دارم پیش دلم بد قول می شوم.
یاد کودکی هایم می افتم، یاد شب های چهارشنبه، با پای پیاده، هم قدم با پدر و مادرم در مسیر خانه تا جمکران.
کودکی هایم چه عاشقانه گذشت.
بی اختیار دانه های اشک روی گونه هایم جاری می شوند.
تو قطعا حال مرا میدانی، اما عاشق را چه کار زیبا تر از درد و در با معشوق.
ای صاحب زمین و زمان. آقا جانم!
به قول مرحوم آقاسی:
گفته بودم تو بیایی، غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
میدانم من و امثال من، با گناه از تو دور شدیم و سبب غیبتت شده‌ایم. ببخش مارا آقا.
پر گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که می بینی، نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *