حیات انسانی⁦⁩⁦

آسیه اسماعیل زاده

دلنوشته مهدوی :درگستره بی مرزی جهان، باید مرزهارابشکنی وقدم درجاده ممتد انتظاربگذاری وباتک تک سلول هایت نامش رافریادکنی… درست مثل یک راهپیمایی عظیم که خودت رادرمیان صفوف به هم فشرده جمعیت جامیکنی وتمام بغض هایت رایکسره فریاد… نیم نگاهی به اطرافیانت که می اندازی بعضی چهره هادرنظرت آ شناهستندوناخودآگاه دلت تنگ می‌شود مثل هرروز که دلت هزاربار تنگ این وآن می‌شود اما این بار ازمیان 999باردلتنگی یک بار دلت تنگ کسی می‌شود که هزاروسیصدواندی سال است که دلش برایت تنگ است… نمی‌دانم چگونه این همه زمان کش آمده است انگاردلتنگی هایمان تاریخ انقضاء ندارند. چقدرسخت است آقا جان دربرزخ بی شما بودن، نفس کشیدن، زیستن، حرف زدن وحتی راه رفتن…می روم بی آنکه دورشده باشم آخر این راه به جای مقصد به سوی مبدأ است. نمی‌دانم کی به وقت زمین ظهورخواهیدکردامااحساس میکنم که حضورتان به ظهور نزدیک است. آقای من هزارواین همه سال برای فراق بس نیست حالا دیگرکنعان یکسره تمنا شده است وتنها دلمان یک آرامش وارونه می‌خواهد وبس! آقا چقدر مانده زمان تادوازده…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *